آنچه در این یادداشت قرار است بیاید نه حافظشناسی است و نه حتی بهتعبیری حافظپژوهی. چنین ادعایی گذشته از بضاعت علمی، سری نترس میخواهد، و صاحب این قلمْ نوآموز است و از این هر دو بیبهره. این یادداشت درواقع حاصل نوعی کنجکاوی در عربیهای فارسی است و قرار است طرح اولیۀ کتابی را نمایان کند که اگر سعادت مساعدت کند، بر همین منوال، درباب عربیهای حافظ به نگارش درخواهد آمد.
سید محمدحسین میرفخرائی
در پژوهش حاضر با بهکارگیری روش کتابخانهای، ضمن مروری بر چیستیِ شعر سیاسی عرب و نسبت شاعر با حالوروز مردمانش، اهمیت پژوهش در شعر سیاسی عراق برجسته شده و نیز نقشآفرینان و دورههای تاریخیِ سرایش این شعر بهاجمال معرفی شدهاند.
یکی از مکتوبات منتسب به خواجه نصیرالدین طوسی نامهای است کوتاه که، بهنقل برخی منابع، خواجه آن را بهفرمان هولاکوخان هنگام یکی از فتوحات وی نوشته است. در این نوشتار ضمن اشاره به دو روایت از ماجرای نگارش این نامه، اندکی در زوایای متن آن کاوش میکنم.
«کسی با پیرمرد همصحبت نمیشود» داستانی است کوتاه از نویسندۀ معاصر سوری، خانم روعه سنبل. این داستان برگرفته از کتابی است با عنوان دو يَك که نخستین بار در سال ۲۰۲۳ در دمشق به چاپ رسیده است. سنبل در سال ۲۰۱۷ بهخاطر نوشتن کتاب صیّاد الألسنة برندۀ جایزۀ نوآوری ادبی شارجه شده است. ترجمۀ این داستان که در ادامه میآید در چهارصدوپنجمین شماره از مجلۀ جهان کتاب (خرداد و تیر ۱۴۰۳) انتشار یافته است.
کتاب مناقب العارفین، اثر احمد افلاکی، نخستین بار به همت تحسین یازیجی تصحیح و در ترکیه منتشر شد. مدتی بعد، نسخهای از این تصحیح در ایران نیز انتشار یافت که نقایصی داشت. در سال ۱۳۹۶ توفیق سبحانی به ویرایش و تکمیل کتاب یادشده پرداخت و افزون بر برطرفساختن بعضی خطاها، بخشهای جنبی کتاب را نیز تاحدی تکمیل کرد و ویراست. در نوشتار حاضر ضمن معرفی کتاب و ارزیابی اجمالی محتوای آن، روشن شده است که با وجود کوششهای سبحانی، همچنان خطاهای واضح و پرشماری در این کتاب مهم و ارزشمند دیده میشود. شماری از این خطاها در تصحیح یازیجی به چشم نمیخورد و شماری نیز عیناً تکرار شدهاند. ازاینرو بایسته است که ویراست پاکیزهتری از کتاب انتشار یابد.
محققان ادبیات عرفانی، بهویژه مولویپژوهان عموماً با ویلیام سی. چیتیک و نوشتههایش آشنایند. او مترجم و مفسر متون فلسفی و عرفانی اسلامی و صاحب آثاری ارزشمند در این حوزه است. تعدادی از این آثار به فارسی ترجمه شدهاند که در بین آنها بیگمان من و مولانا یکی از مهمهاست. چیتیک در این کتاب روایتگر زندگانی شمس تبریزی از زبان خود اوست. من و مولانا که در سال ۱۳۸۳ جایزۀ کتاب سال در بخش بهترین کتاب خارجی را نصیب نویسندۀ خود کرده، نخستین بار در سال ۱۳۸۶ بهکوشش شهابالدین عباسی به فارسی درآمده و تاکنون دستکم سیزده بار تجدید چاپ شده است. در این نوشتار میکوشم در این ترجمه درنگی کنم.
«خانهای با ورودی کوتاه» عنوان داستان کوتاهی است از نویسنده و داستانپرداز عرب، ابراهیم ساموئل (۱۹۵۱، سوریه). این داستان واقعگرا که به شیوۀ اولشخص روایت شده، نخستین بار در شمارۀ ۵۰۳ ماهنامۀ العربي (اکتوبر ۲۰۰۰) در کویت منتشر شد. بعدها ساموئل با کنار هم قراردادن چند داستان دیگر، مجموعهداستانی منتشر کرد و نام همین داستان را بر آن گذاشت (اَلبَيتُ ذُو ٱلمَدخَلِ ٱلواطِئ). این مجموعهداستان در سال ۲۰۰۲ در بیروت به چاپ رسید. از ساموئل چند مجموعه داستان دیگر هم منتشر شده است. داستانهای او تابهحال به زبانهای انگلیسی، ایتالیایی و چینی برگردانده شده است.
کتاب شبهشرححال چندی پیش منتشر شد. در این یادداشت کوتاه، توضیح مختصری دادهام دربارهٔ سانسور بلاوجهی که ارشاد بر این کتاب اعمال کرد.
آیا ویراستاران میتوانند در فرایند تولید کتاب صوتی نقشآفرینی کنند؟ در این یادداشت کوشیدهام به این پرسش پاسخ دهم. در ضمن این پاسخگویی، نسخههایی صوتی از بوستان و گلستان سعدی را نیز از دید ویراستارانه بررسیدهام.
باوجود فراگیرشدن استفاده از رایانه در فرایند تولید کتاب، آیا ویرایش روی کاغذ همچنان منطقی است؟ برخلاف تصورِ بسیاری از ما ویراستاران، پاسخ شماری از ناشران به این پرسش مثبت است. بهعنوان ویراستاری که از گذشته تا امروز کتابهایی را روی کاغذ ویرایش کرده و میکند، در این یادداشتِ کوتاه، از تجربۀ شخصیام دراینباره خواهم گفت.
در مطلب «ویرایش ترجمه؛ راستکردن کژیها» کوشیدم قسمتی از این کاستیها را مطرح کنم و توجه خوانندگان را به اهمیت ویراستاری متون ترجمهشده جلب کنم. در این یادداشت قصد دارم همان موضوع را با نگاهی کلانتر و این بار با تمرکز بر «فرایند انتقال معنا» بررسی کنم.
در این نوشتۀ کوتاه نه قرار است داد سخن بدهم و از برتری ذاتی زبان فارسی بنویسم و نه قرار است به مترجمان، بیراه بگویم و بانگ بزنم که «زبان مادریام را دریابید»! این چند خطْ واگویههای درون من است که به یُمن حسنظن دوستانم قلمی شده است، منِ ویراستار ترجمه. امیدوارم بتوانم توجه جامعۀ ترجمه را ازنو به دغدغهای کهنه جلب کنم: ویرایش ترجمه.
در این نوشته از ویراستارباشی و نقطۀ شروعش گفتهام. بعد بهاختصار، سرگذشتش را تعریف کردهام. سرآخر هم از «فصل دوم» فعالیتهایش حرف زدهام.