آیا عربی را میتوان مانند فارسی نوشت؟ آیا یکسانبودن الفبای این دو زبان به این معناست که تمام نویسههایشان هم مشابه است؟ اعداد عربی چه تفاوتی با اعداد فارسی دارند؟ حرکتگذاری، فاصلهگذاری و نشانهگذاری عربیها در متن فارسی چگونه باید باشد؟
در این یادداشت به چنین سؤالاتی پاسخ دادهام.
چنانکه در نخستین شماره از این یادداشتها آوردم، آنچه در این سلسله یادداشتهای زبانی و ادبی قرار است عرضه شود گاه حاصل مقادیری باریکبینی ویراستارانه و کنجکاوی مترجمانه است و گاه رهاورد درویشانهای است از متنگردیهای این بنده. این شما و این بخش دوم که در آن دربارۀ این موضوعات حرف زدهام: بازشناسی یکی از پسوندهای فارسی، معانی «غلطکردن»، و چندمعناییبودن بعضی واژهها.
«خدایخوانی» عنوان سلسله یادداشتهای کوتاهی است که در آنها ترجمۀ متون دعایی را با نگاهی ویرایشی بررسی میکنم. در نخستین فصل از این یادداشتها بهسراغ دعاهای قرآنی رفتهام. در یادداشت نخست، پنج مورد اول را بررسیدم. در این یادداشت به پنج آیۀ دیگر میپردازم.
«خدایخوانی» عنوان سلسله یادداشتهای کوتاهی است که در آنها ترجمۀ متون دعایی را با نگاهی ویرایشی بررسی میکنم. در نخستین فصل از این یادداشتها بهسراغ دعاهای قرآنی رفتهام.
آیا ویراستاران میتوانند در فرایند تولید کتاب صوتی نقشآفرینی کنند؟ در این یادداشت کوشیدهام به این پرسش پاسخ دهم. در ضمن این پاسخگویی، نسخههایی صوتی از بوستان و گلستان سعدی را نیز از دید ویراستارانه بررسیدهام.
باوجود فراگیرشدن استفاده از رایانه در فرایند تولید کتاب، آیا ویرایش روی کاغذ همچنان منطقی است؟ برخلاف تصورِ بسیاری از ما ویراستاران، پاسخ شماری از ناشران به این پرسش مثبت است. بهعنوان ویراستاری که از گذشته تا امروز کتابهایی را روی کاغذ ویرایش کرده و میکند، در این یادداشتِ کوتاه، از تجربۀ شخصیام دراینباره خواهم گفت.
در معنای «باریکه» گفتهاند: «مقدار کم، چیز اندک، شیء ناقابل» (دهخ) . آنچه در این سلسله یادداشتهای زبانی و ادبی قرار است عرضه شود چیز قابلی نیست؛ میتوان آن را حاصل مقادیری باریکبینی ویراستارانه و کنجکاوی مترجمانه دانست، یا رهاورد درویشانهای به حساب آورد از متنگردیهای این بنده.
فارسیزبانان برای اشاره به الکتریسیته از واژۀ عربی «برق» استفاده میکنند. در مقابل، عربیزبانان برای این منظور، واژۀ فارسی «کهربا» را به کار میگیرند. آیا از این جفتواژگان باز هم هست؟ دکتر محمد محمدی، استاد فقید دانشگاه تهران و دانشآموختۀ زبان و ادبیات عربی در دانشگاه آمریکایی بیروت در مقالهای به این تبادل واژگانی پرداخته است: «چند مورد که در زبان عربی کلمۀ فارسی و در زبان فارسی کلمۀ عربی به کار میرود.» اینجا این مقالۀ قدیمی را گزارش کرده و گزیدهای از آن را آوردهام.
در صفحهکلید فارسی برای درج «أ» و «إ» (همزۀ قطع) ترکیبهای پیشفرضی در نظر گرفته شده، اما برای همزۀ وصل یا «ٱ» چطور؟ همزۀ وصل را چگونه باید در نرمافزار واژهپرداز وُرد درج کرد؟
صفحهکلیدی که در ویندوز بهصورت پیشفرض برای فارسی در نظر گرفته شده برای استفادۀ ویراستارها چندان مناسب نیست. راهحلهای مختلفی برای بهبود کارایی این صفحهکلید وجود دارد. در این نوشته، یکی از آنها را که حدود سه سال است از آن استفاده میکنم، معرفی کردهام: استفاده از کیبرد یا صفحهکلیدی با عنوان تریلیاوت بهار.
برای کسانی که با زبانشناسی آشنایی چندانی ندارند، مقالۀ «دربارۀ فارسی دری و فارسی دریوری» از داریوش آشوری شاید شروع خوبی باشد. او در این مقالۀ دوشمارهای، با زبانی انتقادی، هم به رابطۀ زبان و فرهنگ پرداخته، هم تحلیلهایی تاریخی و جامعهشناختی به دست داده و هم دربارۀ زبانپیرایی و واژهسازی سخن گفته است. اینجا این مقالۀ قدیمی را گزارش کردهام و گزیدهای از آن را هم آوردهام.
در مطلب «ویرایش ترجمه؛ راستکردن کژیها» کوشیدم قسمتی از این کاستیها را مطرح کنم و توجه خوانندگان را به اهمیت ویراستاری متون ترجمهشده جلب کنم. در این یادداشت قصد دارم همان موضوع را با نگاهی کلانتر و این بار با تمرکز بر «فرایند انتقال معنا» بررسی کنم.
در این نوشتۀ کوتاه نه قرار است داد سخن بدهم و از برتری ذاتی زبان فارسی بنویسم و نه قرار است به مترجمان، بیراه بگویم و بانگ بزنم که «زبان مادریام را دریابید»! این چند خطْ واگویههای درون من است که به یُمن حسنظن دوستانم قلمی شده است، منِ ویراستار ترجمه. امیدوارم بتوانم توجه جامعۀ ترجمه را ازنو به دغدغهای کهنه جلب کنم: ویرایش ترجمه.
در این نوشته از ویراستارباشی و نقطۀ شروعش گفتهام. بعد بهاختصار، سرگذشتش را تعریف کردهام. سرآخر هم از «فصل دوم» فعالیتهایش حرف زدهام.