اشاره: «خدایخوانی» عنوان سلسله یادداشتهای کوتاهی است که در آنها ترجمۀ متون دعایی را با نگاهی ویرایشی بررسی میکنم. در نخستین فصل از این یادداشتها بهسراغ دعاهای قرآنی رفتهام.
هم دعا از تو اجابت هم ز تو
ایمنی از تو مهابت هم ز تو
گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن
مصلحی تو ای تو سلطان سخُن
مولانا
درآمد
یکم
مقابلۀ متن ترجمهشده با متن اصلی یکی از بهترین راهها برای پیبردن به زیروبم فن ترجمه است. بهاءالدین خرمشاهی در ترجمهکاوی مینویسد:
از همان آغاز، بلکه از عهد نوجوانی که ترجمههای فارسی قرآن را با اصل قدسی آنها مقابله میکردم، نیز بعدها که ترجمههای شیوای فارسی از انگلیسی را برای ممارست در ترجمهآموزی با متون اصل آنها انطباق میدادم تا رفتهرفته سر از چونوچند و فوتوفن ترجمه درآورم، صناعت شریف ترجمه از عربی/انگلیسی به فارسی برایم جاذبۀ وصفناپذیر داشت.
حال سؤال اینجاست که آیا دوستداران صناعت شریف «ویرایش» نیز میتوانند از چنین مقابلههایی سود ببرند یا خیر.
دوم
اگر نگویم در همۀ ادیان، شاید بتوانم بگویم که در بیشتر ادیان، نیایش با معبود از نمودهای برجستۀ پرستش است، تا آنجا که نیایش را با پرستشْ برابر نهادهاند. آوردهاند که امام ششم فرمود: «نیایش همان پرستش است»؛ (إنَّ ٱلدُّعا هُوَ ٱلعِبادَة (منبع)).
دیگر اینکه برای دعا دستکم میتوان دو معنا در نظر گرفت: نخست، معنای کلی، یعنی مطلقِ نداکردن یا بهتعبیر دهخدا «خدایخوانی» (بدون درخواست، مثلاً برای حمد و ثنا گفتن)؛ دوم معنای خاص، یعنی ابراز نیاز و درخواست.
سوم
در قرآن کریم در هر دو معنا نیایشهایی آمده است، اما من در اینجا نوع دوم را مدنظر دارم که در آنها نیایشگرْ خواستار چیزی است. مترجمانِ بسیاری در برگرداندن این دعاها به فارسی کوشیدهاند و به حاصل این کوششها با نگاههایی گوناگون میتوان نگریست، ازجمله نگاهی ویرایشی.
در فصل نخست از این یادداشتهای کوتاه که در رمضان ۱۴۴۴ منتشر میشود، میکوشم برگردان برخی از نیایشهای قرآنی را ویراستارانه بکاوم. قصدم این است که نقدی ویرایشی به دست دهم، نه اینکه لزوماً صحت و دقت ترجمه را محک بزنم. مترجمان بررسیشده در این نوشتهها بهترتیب الفبا ازاینقرارند: عبدالمحمد آیتی، محییالدین مهدی الهی قمشهای، حسین انصاریان، ابوالفضل بهرامپور، مصطفی خرمدل، بهاءالدین خرمشاهی، محمد صادقی تهرانی، محمدمهدی فولادوند، محسن قرائتی، جلالالدین مجتبوی و محمدکاظم معزی.
۱. ترجمۀ فعل امر «قِ»
«رَبَّنا آتِنا فِی ٱلدُّنيا حَسَنَةً وَفِی ٱلآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ ٱلنّار»
(بقره: ۲۰۱)
خدایا، هم در این دنیا به ما خوبی بده و هم در آخرت و از عذاب جهنم حفظمان کن.
(ترجمۀ علی ملکی)
از گذشتههای دور (دستکم از سدۀ پنجم قمری) مترجمان فعل امر «قِ» از ریشۀ «وقی» را در این آیه به «نگه دار» برگرداندهاند: «ما را از عذاب آتش (جهنم) نگه دار.» چنین جملهای برای فارسیزبانان، کمی غریب به نظر میرسد. درواقع کمتر شنیدهایم یا اصلاً نشنیدهایم که کسی بگوید: «فلانی مرا از فلان چیز نگه داشت.» شاید بتوان این ترجمه را بهلحاظ ویرایشی، تاحدی گرتهبردارانه دانست.
در مقابل، برخی مترجمان متوجه این نارسایی شده و کوشیدهاند بهنحوی از آن بپرهیزند. خرمدل با افزودن واژۀ «محفوظ» به ترکیب فعل، آن را «(محفوظ) نگه دار» ترجمه کرده است. صادقی تهرانی و فولادوند نیز در روشی مشابه، واژۀ «دور» را در ترجمهشان در کمانک آوردهاند. اما خرمشاهی ترجیح داده اینگونه بگوید: «در امان بدار.»
حاشیه: سعدی در باب دوم گلستان، با تشبیه همنشین بد به عذاب جهنم، چنین سروده:
زینهار از قرین بد زنهار
وَقِنا رَبَّنا عَذابَ ٱلنّار
۲. ترجمۀ فعل امر «أَفرِغ»
رَبَّنا أَفرِغ عَلَينا صَبرًا وَثَبِّت أَقدامَنا وَٱنصُرنا عَلَى ٱلقَومِ ٱلكافِرين
(بقره: ۲۵۰)
خدایا، از صبر و استقامت سرشارمان کن، قدمهایمان را محکم کن و بر این جماعت بیدین پیروزمان فرما.
(ترجمۀ علی ملکی)
ترجمۀ فعل «أَفرِغ» (امر باب اِفعال) در جملۀ «أَفرِغ عَلَينا صَبرًا» در این آیه قدری بحثبرانگیز است. برخی مترجمان این فعل را باتوجهبه معنای استعاری آن، به «بریز» یا افعال مشابه، مانند «فروریز» برگرداندهاند که ترجمهای نارسا به نظر میرسد و احتمالاً خواننده را برای فهم معنا به بازخوانی وادارد.
در مقابل، برخی کوشیدهاند تاحدی از ترجمۀ تحتاللفظی فاصله بگیرند و معنایی روانتر پدید آورند. راهحلهایی که اینان برای رفع نارساییِ پیشگفته در نظر گرفتهاند معمولاً از یکی از این دو حال خارج نیست:
۱. افزودن واژه یا واژگانی به ترجمۀ آیه: مانند خرمشاهی که با ایجاد اضافۀ تشبیهی، معنایی آشناتر ایجاد کرده است: «بر ما (باران) صبر فروریز.» البته برخی افزودهها قدری غریب به نظر میرسند، آنهم در کنار فعل «بریز» یا «فروریز»: «آبِ صبر» (خرمدل)، «سیل شکیبایی» (صادقی تهرانی)، «پیمانۀ شکیبایی» (مکارم شیرازی)؛
۲. ارائۀ معنایی دیگر از فعل: مانند آیتی و بهرامپور که «إفراغ» را به «باریدن» برگرداندهاند: «بر ما شكيبايى ببار» یا الهی قمشهای که آن را «بخشیدن» ترجمه کرده است: «به ما صبر و استواری بخش».
حاشیه: مولانا در دیوان کبیر پس از حکایت درگیری مار و خارپشت ــکه بسی خواندنی و درسآموز استــ چنین سروده:
فرمود رب العالمین با صابرانم همنشین
ای همنشین صابران أَفرِغ عَلَینا صَبرَنا
۳. ترجمۀ فعل نهی «لا تُؤاخِذ»
رَبَّنا لا تُؤاخِذنا إن نَسينا أَو أَخطَأنا
(بقره: ۲۸۶)
خدایا، اگر فراموش کردیم یا مرتکب خطا شدیم، به ما سخت نگیر.
(ترجمۀ علی ملکی)
برخی مترجمان فعل «لا تُؤاخِذنا» را به «بازخواست/مؤاخذه مکن» برگرداندهاند که ترجمۀ مفهوم و روانی است. اما برخی دیگر از مصدر «گرفتن» در همین معنای «مؤاخده و بازخواست» استفاده کرده و فعل «مگیر» را در برابر «لا تُؤاخِذنا» گذاشتهاند. این گروه از دو راه چنین کردهاند:
۱. آوردن مفعول مستقیم: «ما را (بدان) مگیر» (خرمدل)؛
۲. آوردن حرف اضافه: «بر ما مگیر» (بهرامپور، خرمشاهی، صادقی تهرانی، فولادوند و مجتبوی).
استفاده از مصدر «گرفتن» در معنای «مؤاخذه و بازخواست» در ادبیات فارسی سابقه دارد، آنهم به هر دو صورت بالا.
بلعمی در ترجمهای که از تاریخ طبری به دست داده، در ترجمۀ جملۀ «رَبِّ لا تؤاخِذهُم فَإنَّهُم لا يَعلَمون» میگوید: «یا رب، مگیر ایشان را که ایشان نمیدانند که من پیغمبرم.»
نیز حافظ میسراید:
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور بهحق گفت، جدل با سخن حق نکنیم
(هر دو مثال از دهخ، ذیل مدخل «گرفتن»).
نیز سعدی در بوستان میسراید:
که زور آورَد گر تو یاری دهی؟
که گیرد چو تو رستگاری دهی؟
که در آن، «گیرد» یعنی «به عذاب خود گرفتار کند».
در مقالات شمس نیز آمده است: «بعد از آن بگوید که بِحِل میکنی یا بگیرم؟» یعنی گذشت میکنی یا عقوبتش کنم؟
بااینهمه، به نظر میرسد این تعبیر در گفتار و نوشتار امروز کمتر به کار میرود و برای فارسیزبانان چندان آشنا نیست.
تکمله: دکتر عبدالهادی فقهیزاده در کتاب کارگاه روش ترجمه در برابرِ «أَخَذَهُ بِذَنبِه» آوردهاند: «او را مجازات کرد.» این پیشنهاد در صفحۀ ۴۴ کتاب یادشده و ذیل این عنوان آمده است: «نمونههایی از عبارتهای اصطلاحی کهن و جدید عربی و معادلهای فارسی آنها».
حاشیه: مولانا در مثنوی معنوی از این آیه استفادۀ لطیفی کرده و آن این است: اینکه از خدا میخواهیم ما را بهخاطر نسیان مجازات نکند گواه بر این است که پارهای از فراموشکاریها گناه است:
لا تُؤاخِذ إن نَسینا شد گواه
که بوَد نسیان بهوجهی هم گناه
درواقع درست است که فراموشی از اختیار بیرون است، اما سببساز فراموشی نیز نباید شد:
گرچه نسیان لابد و ناچار بود
در سببورزیدن او مختار بود
۴. ترجمۀ فعل نهی «لا تَحمِل»
رَبَّنا وَلا تَحمِل عَلَينا إصرًا كَما حَمَلتَهُ عَلَى ٱلَّذينَ مِن قَبلِنا
(بقره: ۲۸۶)
خدایا، هیچ تکلیف سنگینی بر دوشمان نگذار، آنطور که بر دوش کسانی که قبل از ما بودند گذاشتی، بهخاطر کارهای زشتشان.
(ترجمۀ علی ملکی)
عموم مترجمان در ترجمۀ فعل «لا تَحمِل» از برابرهای فارسیِ «مگذار»، «منه» و «قرار مده» استفاده کردهاند. تفاوت در اینجاست که برخی به همین مقدار اکتفا کرده و درنتیجه ترجمهای گرتهبردارانه به دست دادهاند، و برخی دیگر با افزودن واژگانی به این ترکیب، ترجمهای مفهومتر ارائه کردهاند.
گروه اول جملۀ «لا تَحمِل عَلَينا إصرًا» را اینگونه برگرداندهاند: «تكليف گران بر ما منه» (آیتی)، و «تکلیف سنگینى بر ما قرار مده» (قرائتی و مکارم شیرازی). این ترجمهها دستکم در نگاه نخست قدری نامفهوماند. امروزه کمتر کسی به صاحبکار یا رئیس یا خلاصه مافوق خود میگوید: «تکلیف سنگینی بر من قرار نده/منه.» گویی این جمله کلمه یا کلماتی کم دارد.
گروه دوم به این کاستی پی برده و آن را با افزودن واژگانی چون «عهده» و «دوش» برطرف کردهاند: «بار گرانی برعهدۀ ما مگذار» (خرمشاهی) و «بار گرانی بر (دوش) ما مگذار» (صادقی تهرانی و فولادوند).
ناگفته نماند که دستکم دو تن از مترجمان ترجیح دادهاند در برابر «حمل» از مفهوم «بارکردن» بهره بگیرند: «تكليف سخت بر ما بار مكن» (بهرامپور) و «بار مکن ما را گرانی» (معزی).
حاشیه: صفیعلیشاه در ترجمه و تفسیر منظوم خود، این بخش از آیه را چنین به نظم درآورده:
هم منه باری گران بر ما چنان
که نمودی حمل بر پیشینیان
۵. ترجمۀ حرف جر «بـ»
رَبَّنا وَلَا تُحَمِّلنا ما لا طاقَةَ لَنا بِه
(بقره: ۲۸۶)
خدایا، بابت عواقب گناهانمان کارهای طاقتفرسا بر دوش ما نگذار.
(ترجمۀ علی ملکی)
حروف جر در زبان عربی را گاه میتوان با همان معنای معروف به فارسی برگرداند، مانند «جِئتُ مِنَ ٱلمَدرَسَة» که در آن «مِن» را «از» ترجمه میکنند: «از مدرسه آمدم.» اما گاه در ترجمه باید از معنای شناختهشدۀ این حروف فاصله گرفت، مانند «دَنَوتُ مِن أَحمَد» که در آن «مِن» را «به» ترجمه میکنند: «به احمد نزدیک شدم.» گاه نیز باید جار و مجرور را بهشکل مفعولی ترجمه کرد، مانند «سَخِرتُ مِن صَديقي»؛ (دوستم را مسخره کردم). البته عکس این نیز صادق است، یعنی گاه در ترجمۀ مفعولْ به فارسی از حرف اضافه بهره میبرند. همچنین گاه جار و مجرور را بهشکل ترکیب اضافی ترجمه میکنند و چهبسا «باید» چنین کرد.
عموم مترجمان در ترجمۀ عبارت «ما لا طاقَةَ لَنا بِه» جار و مجرور دوم (بِه) را بهشکل ترکیب اضافی ترجمه کردهاند که نتیجۀ آن ترجمهای مفهوم و متعارف است: «طاقت آن نداریم» (آیتی)، «یارای آن را نداریم» (خرمدل)، «تابوتوان آن را نداریم» (خرمشاهی و صادقی تهرانی) و… . اما دو تن از مترجمان با ترجمۀ حرف جر «بـ» به همان معنای معروف، ترجمهای گرتهبردارانه به دست دادهاند: «به آن تابوتوان نداریم» (انصاریان) و «بدان طاقتی نیست» (معزی). میتوان گفت دستکم در فارسیِ امروز، در عبارات و جملات مشابه، برای کلماتی چون «طاقت» و «توان» و «یارا» از حرف اضافۀ «به» استفاده نمیشود، چه در نوشتار و چه در گفتار.
حاشیه: کرمخدا امینیان در ترجمۀ منظوم خود، این بخش از آیه را چنین به نظم کشیده:
به ما كيفرى را مقدر مدان
كه برآن نداريم تابوتوان