۷. اهمیت بررسی ارجاع‌ها به آینده

اشاره: ارجاعات متن گاهی به آینده است؛ مثلاً مؤلف در فصل یکم وعده می‌دهد که در فصل سوم به مطلبی اشاره خواهد کرد. ویراستار در چنین مواردی چه وظیفه‌ای دارد؟ در این یادداشت مختصر، پاسخ کوتاهی به این پرسش داده‌ام.

گاه پیش می‌آید که نویسنده در بخشی از کتاب، ذکر مطلبی را به فصل‌ها یا بخش‌های آتی موکول می‌کند و این را در کلام خود می‌آورد، مثلاً در فصل یکم کتابش می‌‌نویسد: «در فصل سوم، به معرفی مراتب توحید خواهیم پرداخت.» ویراستار باید این مطلب را به خاطر بسپرد یا برای اطمینان، در گوشه‌ای یادداشت کند تا وقتی به آن فصل رسید، صحت این ارجاع را بسنجد. گاه نویسنده ذکر آن مطلب را به‌کلی فراموش می‌کند یا به‌جای فصل سوم، آن را در فصل دیگری می‌آورد. تصحیح چنین خطاهایی ضروری و از وظایف ویراستار است و در حیطۀ ویرایش ساختاری جای می‌گیرد.

این خطا به‌طور معمول، پرتکرار نیست، اما یکی از جاهایی که احتمال وقوع آن افزایش می‌یابد در تدوین درس‌گفتارهاست. بسیار پیش می‌آید که سخنران یا استادی در حین بحث، ذکر مطلبی را به آینده موکول کند، و کم نیست مواردی که براثر فاصله‌افتادن میان جلسات، آن مطلب از ذهن گوینده و شنونده پاک شود. طبیعی است که ویراستار باید این نقص را به‌ترتیبی رفع کند: یا با حذف آن ارجاع، یا با دریافت مطالب تکمیلی از پدیدآور.

۸. دربارۀ «واردشدن بر»

اشاره: نخستین معنایی که از «دَخَلَ عَلیٰ» به ذهن می‌رسد «واردشدن بر کسی» است. آیا این ترجمه نادرست و گرته‌بردارانه است؟ آیا می‌توان این عبارت را بهتر ترجمه کرد؟ در این یادداشت ترجمۀ آیۀ ۳۷ از سورۀ آل‌عمران را از این منظر بررسی می‌کنم.

كُلَّما دَخَلَ عَلَيها زَكَرِيَّا ٱلمِحرابَ وَجَدَ عِندَها رِزقًا (آل‌عمران: ۳۷).

نخستین معنایی که از «دَخَلَ عَلیٰ» به ذهن می‌رسد «واردشدن بر کسی» است که آن را «به‌عنوان مهمان به خانۀ او رفتن» معنا کرده‌اند (ففس). بااین‌حساب شاید نتوان چنین ترجمه‌ای را کم‌کوشانه و گرته‌بردارانه دانست، به‌ویژه آنکه شواهدی از کاربرد این ترکیب در متون کهن هم دیده می‌شود، مانند این عنوان از یوسف و زلیخای طغانشاهی (منسوب به فردوسی): «وارد شدن اسباط بر یعقوب و گفتن احوال ابن‌یامین…».
درعین‌حال شاید بتوان ترجمه‌ای روان‌تر و به‌تعبیری خودمانی‌تر از آن به دست داد، چنان‌که برخی مترجمان چنین کرده‌اند:
«نزد او می‌رفت» (آیتی)،
«به صومعه می‌آمد»‌ (الهی قمشه‌ای)،
«وارد عبادتگاه او می‌شد» (خرم‌دل) و
«وارد محراب او می‌شد» (مکارم شیرازی).

۹. وسواس یکدستی

ببینید دوستان، خدا خودش هم همیشه یکدستی را رعایت نمی‌کرده. این دو آیه را ببینید:
قالَ ٱدخُلُوا مِصرَ إن شاءَ ٱللهُ آمِنين (یوسف: ۹۹)
اِهبِطوا مِصرًا فَإنَّ لَكُم ما سَأَلتُم (بقره: ۶۱)

در اولی «مصر» تنوین نگرفته، چون غیرمنصرف حساب شده، اما در دومی تنوین گرفته، چون منصرف حساب شده.
نه اینکه یکدستی خوب و لازم نباشد، خیر. حرفم این است که کامل‌گرایی آخر و عاقبت خوبی ندارد.

(برای اهل‌فن: اگر بفرمایید «مصر» در آیۀ دوم فرق دارد و علم نیست، خواهم گفت دو نظر هست. مثلاً در الجدول آمده: «مِصر: اِسمٌ بِمَعنىٰ بَلَدٍ أَو مِصرُ بِعَينِها.»)

دسته بندی شده در: