درآمد: چنانکه در نخستین شماره از این یادداشتها آوردم، آنچه در این سلسله یادداشتهای زبانی و ادبی قرار است عرضه شود گاه حاصل مقادیری باریکبینی ویراستارانه و کنجکاوی مترجمانه است و گاه رهاورد درویشانهای است از متنگردیهای این بنده. این شما و این بخش سوم که در آن دربارۀ این موضوعات حرف زدهام: بازشناسی یکی از پسوندهای فارسی، معانی «غلطکردن»، و چندمعناییبودن بعضی واژهها.
۴. واژهسازی با «سیر»
اشاره: یکی از راههای واژهسازی در فارسی وندافزایی است. شناخت وندها را میتوان مقدمهای برای شناخت شمار زیادی از واژگان فارسی دانست. در این یادداشت بهسراغ پسوند «سیر» رفتهام.
در دستور سنتی، واژۀ مشتق را واژهای میدانند که برگرفته از فعل باشد، مانند «کوشش»، «نماینده» و «رفته». اما در زبانشناسی، هر واژهای که با «وندافزایی» ساخته شود «مشتق» نام میگیرد، مانند «بهرهمند»، «خوفناک»، «گلستان» (فتد).
یکی از سرگرمیهای زبانی شاید این باشد که کلمات مشتق یا مرکب را به اجزای اولیهشان تقسیم کنیم. با این کار میتوانیم روی ساختار کلمات گوناگونی که هرروزه به کار میبریم، متمرکز شویم و با بازشناسی این اجزا ــکه خودش نوعی واژهشناسی استــ حتی گاهی تلاشهایی واژهسازانه کنیم.
از کلماتی که بهتازگی توجهم را جلب کرد یکی «گرمسیر» بود و دیگری متضادش «سردسیر». این دو واژه هر دو از چنین ترکیبی ساخته شدهاند: «صفت+پسوند». درواقع «سیر» یکی از پسوندهایی است که دلالت بر مکان میکند و به صفت افزوده میشود.
تلاشم برای یافتن واژههای مشابه راه به جایی نبرد، شاید جز در «تنگسیر» که البته آن را هم چندان مطمئن نیستم. اما اگر خودم بخواهم با این پسوند واژهسازی کنم، شاید بتوانم «ترسیر» را برای مناطقی با آبوهوای مرطوب و شرجی پیشنهاد کنم.
۵.کاش غلط نکنیم
اشاره: واژۀ «غلط» همراه با همکرد «کردن» بیش از یک معنا دارد. این چندمعنایی گاه وابسته به گونۀ زبانی است و گاه برخاسته از بافت زبانی.
یک
«غلطکردن» بهمعنای «اشتباهکردن» یا «اشتباهگرفتن» از گذشته در فارسی به کار میرفته است.
میبدی در کشفالاسرار میگوید: «درویش سر برآورد، گفت: ’ای جوانمرد، غلط کردی.‘»
مولانا میسراید: «ای یار غلط کردی با یارِ دگر رفتی.»
شمس در مقالات میگوید: «شما قبله غلط کردهاید.»
حافظ میآورد: «ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا.»
وحشی بافقی نیز غزلی دارد با مطلع «تکیه کردم بر وفای او غلط کردم غلط» که در آن، جملۀ «غلط کردم غلط» بهعنوان ردیف تکرار شده است.
ظاهراً مدتهاست این فعل در فارسی معنایی تقریباً توهینآمیز به خود گرفته است (نوعی پشیمانی یا پشیمانسازی مبالغهآمیز، مثلاً «تو غلط کردی فلان کار را کردی»)، جز وقتی که از این فعل درمورد خودمان استفاده میکنیم، بدون اینکه قصد خودسرزنشگری داشته باشیم (مثلاً «غلط نکنم باید چنینوچنان باشد».)
بااینحال، افغانستانیها همچنان از «غلطکردن» برای اشاره به خطاهای خود یا دیگران استفاده میکنند، بدون اینکه معنایی لزوماً توهینآمیز برداشت کنند.
(این یادداشت را در کتابخانۀ ملی نوشتم و جالب اینکه پشت میز کناری، یکی از شهروندان افغانستان نشسته بود. یادداشت را دادم خواند و همین مایۀ دوستی بین ما شد.)
دو
نمیدانم وقتی کسی از کاری پشیمان میشود به «غلط کردم» میافتد یا به «غلطکردن». البته خودم ترجیح میدهم هیچوقت به هیچکدام نیفتم!
۶. وقتی کلمهها بیشتر از یک معادل دارند
اشاره: بعضی وقتها مترجم با این تصور که معنای کلمهای را میداند دست به ترجمه میزند، حالاینکه ممکن است آن کلمه بیش از یک معنا داشته باشد. بعضی چنین ترجمهای را گرتهبردارانه میدانند. در این یادداشت کوتاه، مثالی زدهام برای این نوع ترجمهها.
در متنی آمده بود: «تیم از این موضوع آگاهی داشت و نهایتاً تصمیم گرفت که چیز بیشتری از این مکالمات به دست نخواهد آمد.» جمله را که خواندم، حس کردم یک جای کار میلنگد: اینکه چیزی از مکالمات به دست نخواهد آمد یک جور نتیجهگیری است، نه تصمیمگیری. همین باعث شد به فعل «تصمیم گرفت» شک کنم. وقتی بهسراغ متن اصلی رفتم، به فعل «decide» برخوردم که «تصمیمگرفتن» آشناترین معنای آن است. اما این آشناترین معنا تنها یکی از معانی پنجگانهاش است. این فعل گاهی معنای «نتیجهگیری» میدهد و گاهی معنای «فیصلهدادن» یا «حکمکردن» یا «متقاعدکردن و مجابشدن».
نمیدانم این همان گرتهبرداری است یا نه؛ اینقدر میدانم که مترجمِ کاربلد کمتر به حافظهاش اعتماد میکند.