درآمد: در معنای «باریکه» گفتهاند: «مقدار کم، چیز اندک، شیء ناقابل» (دهخ) . آنچه در این سلسله یادداشتهای زبانی و ادبی قرار است عرضه شود چیز قابلی نیست؛ میتوان آن را حاصل مقادیری باریکبینی ویراستارانه و کنجکاوی مترجمانه دانست، یا رهاورد درویشانهای به حساب آورد از متنگردیهای این بنده. گمانم هنوز هم پیدا شوند کسانی که دلودماغی برای چنین نکتهجوییهایی داشته باشند و اندک نمکی در اینجور نوشتهجات بیابند. پس میشود دل به همین خوش کرد و نوشت.
۱. دربارۀ فعل «گشتن» و معانی آن
اشاره: «گشتن» (گردیدن) دو معنا دارد: ۱. چرخیدن، گردشکردن؛ ۲. شدن. اما آیا «گشتن» و «شدن» کاملاً همپایهاند؟ در این یادداشت با اشاره به نظر ابوالحسن نجفی دراینباره، بیتی از فیض کاشانی میآورم که در آن، این هر دو معنا را در کنار هم نشانده است.
شادروان ابوالحسن نجفی در غلط ننویسیم، ذیل مدخل «گشتن» آورده است که این فعل دو معنا دارد: ۱. خاص: چرخیدن، گردشکردن؛ ۲. عام (اسنادی): شدن. بعد میگوید: «بعضی از فضلا برای گشتن حصر معنایی قائل شدهاند و آن را در همۀ موارد مانندِ شدن نمیدانند، ولی در متون معتبر فارسی چنین حصری دیده نمیشود و شواهد فراوانی هست حاکی از اینکه گشتن و شدن کاملاً همپایۀ یکدیگرند.»
چندی پیش، حین ویرایش متنی، به غزلی برخوردم از فیض کاشانی با این مطلع:
بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم
انیس جان غمفرسودۀ بیمار هم باشیم
فیض در سیزدهمین بیت از این غزل، بهزیبایی تمام، در یک مصرع، بین این هر دو معنای «گشتن» جمع کرده است:
بلاگردان هم گردیده گرد یکدگر گردیم
شده قربان هم از جان و منتدارِ هم باشیم
۲. سه بهعلاوۀ یک
اشاره: ویرایش سخنرانی ریزهکاریهای خودش را دارد. ازآنجاکه بسیاری از سخنرانان به کاربرد شعر در سخنانشان علاقه دارند و در این کار عموماً متکی به حافظه هستند، شاید بتوان گفت یکی از وظایفی که ویراستار چنین متونی به عهده دارد بررسی دقیق اشعار است. در این یادداشت کوتاه، تجربهای مرتبط را به اشتراک گذاشتهام.
به سرّ جامجم آنگه نظر توانى کرد که خاک میکده کحل بصر توانى کرد
به عزم مرحلۀ عشق پیش نِه قدمى که سودها کنى ار این سفر توانى کرد
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولى غبار ره بنشان تا نظر توانى کرد
ولیک این عمل رهروان چالاک است تو نازنین جهانى کجا توانى کرد؟
سخنران سخنانش را به پایان برده و بعد، کسی آن سخنان را بهاصطلاح پیاده کرده بود. متن پیادهشده را به دست من رسانده بودند که نگاهی بیندازم. رسیدم به شعر بالا. خواندم و قدری در صورت کلمات و نشانهها دست بردم، همان کاری که اسمش را میگذاریم ویرایش صوری. به بیت آخر که رسیدم، چیزی نظرم را جلب کرد. چنانکه پیداست، در تمام چهار بیت، «توانی کرد» ردیف است. قافیه نیز در مصرعهای اول، دوم، چهارم و ششم، بهترتیب از این قرار است: «نظر»، «بصر»، «سفر» و دوباره «نظر». هجای دوم در هر چهار واژه مختوم به «ـَر» /ar/ است. تا اینجا همهچیز سر جایش است. اما قافیۀ بیت چهارم فرق میکند و دارد ساز خودش را میزند: «کجا» که مختوم به «ا» /â/ است. پس یک جای کار میلنگد.
سه بیت نخست که از حافظ است. میگردم دنبال بیت چهارم. بهلطف اینترنت، بهسادگی نشانش را مییابم: دیوان شمس. نمیدانم سخنران آگاهانه چنین کرده یا نه. بههرحال درهمآمیزی هوشمندانهای است! گذشته از وزن که در هر دو غزل یکسان است (مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن)، معنا هم بهخوبی سازگار از آب درآمده و بیت چهارم جمعبندی خوبی شده برای سه بیت قبل.
پانوشتی به متن میافزایم: «سه بیت نخست از حافظ است و بیت چهارم از مولانا.»
۳. کجا تشدید بگذاریم؟
اشاره: در این یادداشت کوتاه، سعی میکنم با مثالی نشان دهم که در چه مواردی باید از تشدید استفاده کرد.
«باوجود رتبۀ شانزدهم تولید علم در جهان در سال ۲۰۱۴، اما در میزان استناد به مقالات، در رتبۀ صدوپنجاهوچهارم دنیا هستیم که نشان میدهد در تولید علم رشد کمی داشتهایم…» این جمله در اینجا تمام نمیشود و ادامهای هم دارد: «…اما رشد کیفی نکردهایم.»
مشخص میشود «کمی» در این جمله ربطی به کمبود و کاستی ندارد، بلکه میم آن مشدد است و در برابر «کیفی» قرار میگیرد. بهتر است هرجا تشدید از بدخوانی جلوگیری میکند آن را درج کنیم.