با جمالِ خط معانیِ لطیفِ شعرِ تو
چون شود دیده هم از دیده به جان درمیرود
مبارکشاه مرورودی
درآمد
در این چند خطی که خواهید خواند، دست میگذارم روی پرسشی که خیلی وقتها موقع ویرایش به ذهنم میرسد: «دستورخط شعر[1] چه ویژگیهایی دارد؟» البته همین ابتدا اعتراف میکنم که پاسخ درخوری برای این پرسش ندارم، بلکه میخواهم چند خردهنکته را به عرض برسانم و باقی را بسپارم به تلاش جمعیِ ما ویراستاران. یادداشت را در دو بخش اصلی سامان دادهام: نخست، «چند پیشنهاد» که عبارت است از خردهنکتههایی که هنگام ویرایش صوری شعر به چشمم خورده است. این خردهنکتهها را شماره میگذارم تا موارد گوناگون را به این شکل از هم جدا کرده و پراکندگی آنها را تاحدی چاره کرده باشم؛ دوم «یک درخواست» که حکم جمعبندی این یادداشت را دارد و درواقع دعوتی است به همان تلاش جمعیای که عرض شد.
نخست. چند پیشنهاد
این بخش خود دو قسمت دارد: در قسمت الف، تنها از باب مثال، پرسشهایی پیش میکشم دربارۀ نگارش یک حرف، یعنی «از»، در اشعار فارسی؛ در قسمت ب نیز چند خردهنکتۀ دیگر را بهاختصارِ تمام با شما در میان میگذارم.
الف) «از» و «ز»
۱. «از» + «آن»: «از آن» یا «ازآن» یا «ازان»؟
توضیح اینکه ترکیب «از» + «آن» به دو شکل اصلی در اشعار فارسی آمده است: نخست، حالتی که در آن با دو هجای بلند سروکار داریم: [ʔaz.ʔɑn]. در چنین حالتی بهتر است دو واژه را با فاصلۀ کامل بنویسیم (از آن). مثالش در اشعار فارسی کم نیست:
- بزرگانی که از آن آستاناند/ بسی در سایهاش یا رب بمانند (اهلی شیرازی)؛[2]
- میوهای درخورِ بزرگان است/ خورشِ فیل دائم از آن است (سلیم تهرانی)؛
دوم، حالتی که وزن شعر ناچارمان میکند هجای بلندِ اول را کوتاه و بهتعبیر آواشناختی، واژه را بازهجابندی[3] کنیم: [ʔa.zɑn]. در این صورت بهتر است ترکیب را بیفاصله بیاوریم، اما بهقول قدما، با «آ»ی باکلاه (ازآن). مثالهای چنین تلفظی پرشمارترند:
- سبزپوشان در فراز و در فرود/ جمله پوشیدند ازآن ماتم کبود (عطار نیشابوری)
- بیش از دو روز بود ازآنِ دگر کسان/ بعداز دو روز ازآنِ شما نیز بگذرد (سیف فرغانی) (در اینجا معنای مالکیت را میرساند.)
اما چرا از شکل سوم (ازان) باید پرهیخت؟ دلیلی که میتوانم بیاورم این است که احتمال دارد موجب بدخوانی شود. چطور؟ چنانکه میدانیم، گاهی در شعر از صورت کوتاهشدۀ «از» یعنی «ز» استفاده میکنند. بنگرید به این بیت مولانا:
- ازآن دست است این حلوا ازآن دست/ بخور زآن دست ای بیدست و بیپا
باید حساب کرد که اگر «ازآن» را قرار باشد «ازان» بنویسیم، از باب حکمالامثال، «زآن» را هم باید «زان» بنویسیم. اشکالش کجاست؟ اینجا که «زان» در فرهنگها بهعنوان تکواژی مستقل، معنای جداگانهای دارد: «درختی از خانوادۀ بلوط که دانه و چوب آن در صنعت کاربرد دارد؛ درخت راش» (فرهنگ عمیدــقربانزاده). حالا شاید کسی بگوید: این کلمه با این معنا آنقدر کمکاربرد است که ارزش توجه ندارد. پاسخ این است که باز باید به فکر عباراتی بود که با این کلمات ساخته خواهد شد. بهگمانم دو بیت زیر بتوانند تفاوت را آشکار کنند:
- هرچه خواهم ز تو تو بِه[4] زآنی/ از توام جز توام نمیباید (عطار نیشابوری)
- از گناهانِ لوطی و زانی/ خشک شد چشمِ ابرِ نیسانی (سنایی غزنوی)
مثال دیگر زمانی پدید میآید که پیش از ترکیب «ز» + «آن»، حرف ربط «و» بیاید. بنگرید به بیت زیر:
- وزآنپس جانب صحرا روان شد/ تو گفتی باد نوروزی وزان شد (وحید قزوینی)[5]
۲. «از» + «این»: «از این» یا «ازاین» یا «ازین»؟
در توضیحی مشابه، ترکیب «از» + «این» گاهی[ʔaz.ʔin] تلفظ میشود:
- از اینهمه جز نشاطِ بازار/ رنگی به حقیقتی ندیدیم (سنایی غزنوی)
و گاهی وزن باعث میشود آن را [ʔa.zin] بخوانیم. بنگرید به این بیت عطار نیشابوری:
- چه میخواهی ازاین دجّالبانان؟/ چه میجویی ازاین مهدینمایان؟
اما دربارۀ اینکه در نوشتارمان نویسۀ «ا» را نگه داریم (ازاین) یا آن را بیندازیم (ازین)، پیشنهاد من، چنانکه دیدید، اوّلی است. چرا؟ باز هم میتوان پای صورت کوتاهشدۀ «از» یعنی «ز» را به میان کشید: «زین» معنای مستقلی دارد که میدانیم. گذشتهازاین، کلمات غلطانداز دیگری هم ممکن است با حذف نویسۀ «ا» پدید بیایند. بنگرید به دو بیت زیر:
- در پای میفکن دلِ ما را چو سرِ زلف/ بِه زاینت همانا که به کارِ دگر آید[6] (ابنیمین فریومدی)
- نازنینان را دهد زینت نیازِ بیدلان/ منعِ مشتاقان مکن جان را کازاینت زینت است[7] (ناصر بخارایی)
در مشابهت با «وزآن» و «وزان»، این بار با «وزاین» و «وزین» طرفیم. مولانا میفرماید:
- بمیرید بمیرید وزاین مرگ مترسید/ کازاین خاک برآیید سماوات بگیرید
و ملکالشعرا میسراید:
- جرز نهادند ز سنگِ وزین/ نقب گشادند به زیرِ زمین[8]
۳. باقی موارد با «از» و «ز»
«ز» + «ایشان»: «ز ایشان» یا «زایشان» یا «زیشان»؟
اگر «ز» با «ایشان» درنیامیخته باشد، یا چنانکه گفتیم، بهتعبیر آواشناختی، بازهجابندی نشده باشد، ترکیب با فاصلۀ کامل میآید:
- بپوشان قدِ خوبت را ز ایشان/ که کوران سرو در بستان چه دانند؟ (مولانا)
در اینجا «ز ایشان» را اینگونه تلفظ میکنیم: [ze.ʔi.ʃɑn]. اما اگر بازهجابندی رخ دهد، فاصله برداشته میشود («ا» مثل موارد قبل باقی میماند):
- عشق غیرت کرد و زایشان درکشید/ شد چنین خورشید زایشان ناپدید (همو)
«زایشان» را اینطور میخوانیم: [zi.ʃɑn].
«ز» + «آتش»: «ز آتش» یا «زآتش» یا «زاتش»؟
مانند توضیح قبلی را اینجا هم میتوان آورد. همازاینرو نظر شما را به بیت زیر و تفاوت در فاصلهگذاریها جلب میکنم و توضیح بیشتری نمیآورم:
- چو برهَمَن حذرش نیست زآتشِ دوزخ/ کجا ز آتشِ خویِ بتان حذر گیرد؟ (اهلی شیرازی)[9]
ب) دیگر نکات
۱. «است» یا «ست»
این نکته نیز نیازی به توضیح ندارد و نگارش ترکیبها خود گویاست:
- آدمی دیدهست باقی گوشت و پوست[10]/ هرچه چشمش دیده است آن چیز اوست (مولانا)[11]
- ای صنمِ ستیزهگر مستِ ستیزهات شکر/ جانِ تو است جانِ من اخترِ توست اخترم (همو)
۲. تشدید عارضی
وقتی بهضرورتِ وزن، ناچاریم حرفی را مشدد ادا کنیم (ناشی از کشش اضافۀ کسره)، آیا تشدیدگذاری کمکی به خواننده میکند؟ بنگرید به بیت زیر:
- از دفترِ عمرِ مّا یکتا ورقی ماندهست/ کاز غیرتِ لطفِ آن جان در قلقی ماندهست (همو)
پیداست که اگر بنا را بر درج این تشدید عارضی یا عروضی بگذاریم، در چنین مثالی باید در مصرع دوم، روی «آ» در واژۀ «آن» نیز تشدید بگذاریم، اما چنین کاری جز اینکه غریب است، در واژهپردازهای عادی، شدنی هم نیست (مگر با کاربرد ابزارهای جانبی که اجازۀ جابهجایی نویسهها را میدهند).
دراینباره استادِ تیزبین، دکتر حمید حسنی، پیشنهادی دارند که درخور تأمل است، و آن اینکه کسرۀ اشباعشده (=کسرۀ کشیده، معادل هجای بلند) را با نشانۀ ٖ در زیر کلمه نشان دهیم، چنانکه این کار در متنهای منظوم سابقه دارد:[12]
- از دفترِ عمرٖ ما یکتا ورقی ماندهست/ کاز غیرتِ لطفٖ آن جان در قلقی ماندهست
۳. ابیات عربی و حرکت حرف آخر بعضی کلمات (بهویژه قوافی) در آنها
در این یادداشت قصد ندارم وارد نکات مربوط به نگارش عربی شوم. خوانندگان گرامی را ارجاع میدهم به شمارۀ ۳۹۸ از مجلۀ جهان کتاب که در آن یادداشتی داشتم با عنوان «راهنمای دستورخط عربی در فارسی». اما ملاحظۀ شعریِ مهمی هست که در آن یادداشت مغفول واقع شده بود و دوست نکتهبینم، منوچهر فروزندهفرد، آن را به من متذکر شد، و حالا این یادداشت را فرصت مغتنمی میدانم برای جبران آن غفلت. در آنجا آورده بودم: «آخرین حرف از آخرین واژۀ جمله نیازی به حرکتگذاری ندارد («هٰذا كِتاب.» بهجای «هٰذا كِتابٌ.»).» واقعیت این است که این قاعده دو استثنای مهم دارد که یکی از آنها مربوط به موضوع یادداشت حاضر است. توضیح آنکه در برخی اشعار عربی حرکت حرف آخر در بعضی واژهها اشباع میشود[13] و در صورت حذف این حرکت، وزن به هم میریزد. این بیت از ملمعات حافظ را بنگرید:
- حبیبا در غمِ سودای عشقت/ تَوَكَّلنا عَلىٰ رَبِّ ٱلعِبادِ
در اینجا کلمۀ «ٱلعِبادِ» را نمیتوان بدون کسرۀ اشباعشدۀ آخر (یعنی با صدای /i/) بهدرستی خواند، چون علاوهبر وزن، قافیۀ غزل را به هم میریزد.
دوم. یک درخواست
استاد بهاءالدین خرمشاهی در کتاب ترجمهکاویاش میگوید کارش در آن کتاب بهتعبیر سعدی «پرکردن چاه با شبنم» بوده است، کنایه از اینکه آن مطالب حاصل مدتها نکتهبرداری در حین کار با متون گوناگوناند. کسانی که با آثار ایشان آشنایند میدانند که بعضی دیگر از کارهایشان هم همینطور پدید آمدهاند؛ نیز چنین است آثار دیگری از بزرگان این عرصه. این البته رفتار درسآموزی است. بیش از ده سال است که پیوسته سرگرم کار ویرایش بودهام و در این ده سال اگر یک چیز آموخته باشم همین است: اگر نگوییم در همۀ علوم و فنون، دستکم «در ویرایش، دانش خاصیتِ انباشتی دارد» یعنی ذرهذره پدید میآید. بااینهمه، بسیاری از ما ویراستاران (اگر نگوییم بیشترمان) عادت نداریم موقع کار، کاغذ و قلمی کنار دستمان داشته باشیم و به هر نکتۀ ریز یا درشتی که برخوردیم آن را یادداشت کنیم، و باور کنید گاهی که به این «هدررفت دانشی» فکر میکنم، غصهام میگیرد.
درست است که سعدی میگوید: «نه هرگز چاه پر گردد به شبنم»، اما بهنظرم اگر اولاً عادت کنیم به نکتهبرداری، و ثانیاً، این نکتهها را بهنحوی همرسان کنیم، خواهیم توانست خالیبودن چاه را چاره کنیم.
این یادداشت ــهمانطور که دیدیدــ بسیار ناقص است؛ مثلاً دربارۀ نگارش حرف «که» گفتنیها هست، یا علامتگذاری شعر و حدود آن موضوع بحثبرانگیزی است.[14] درخواستم از شما این است: کمک کنید تا به دستورخط بهینه و فراگیری برای شعر برسیم. کافی است هرموقع شعری خواندید و به نکتهای نگارشی برخوردید آن را یادداشت کنید. اگر دوست داشتید میتوانید این یادداشتها را برایم بفرستید[15] تا پس از مدتی به ویراست اولیه (با ذکر نام مشارکتکنندگان) برسیم و سپس با نقد و نظر اهالی ویرایش، آن را بهتدریج کامل و کاملتر کنیم. شعر در زیستِ اندیشگانیِ ما ساکنانِ ایرانِ فرهنگی جایگاه ویژهای دارد، و چه بهتر که آن را بهشیوهای استوار و قابلدفاع بنویسیم.
این یادداشت مختصر بهاشارت همکار نازنین (اسماً و رسماً)، سرکار خانم دکتر خلیلیپور، قلمی شده و پاسخ شکستهبستهای است به حسنظن ایشان. دوست فاضل بسیاردان، منوچهر فروزندهفرد، این یادداشت را پیش از انتشار خواند و گذشته از رفع بعضی کاستیها، سخاوتمندانه بر آن نکتهها افزود. استاد گرامیام، سرکار خانم دکتر انیس معصومی نیز با گوشزدکردن نکاتی آوایی، به تدقیق متن کمک شایانی کردند. سپاسدار هر سه گرامیام.
یادداشت حاضر در ویژهنامۀ روز ویراستار (۱۴۰۴) منتشر شده است.
یادداشتها
[1] . مراد از «شعر» در این یادداشت کلام منظوم (یا همان موزون و مقفا) است، نه هر کلام موزونی، و نه خصوصِ شعر که خیالانگیز باشد. چون «شعر» اصطلاح آشناتری بود، آن را بر «نظم» ترجیح دادم، اگرنه چنانکه ملکالشعرا گفته، «ای بسا شاعر که او در عمرِ خود نظمی نساخت/ وِای بسا ناظم که او در عمرِ خود شعری نگفت».
[2]. بخشی از شواهدی را که در این یادداشت آوردهام در برخورد با متون شعری جمع کردهام، اما بخش اعظم آنها حاصل جستوجو در پیکرۀ گروه فرهنگنویسیِ فرهنگستان زبان و ادب فارسی با عنوان دادگان است: dadegan.apll.ir.
[3]. بنگرید به ص۲۶ از رسالۀ موجز و مفیدِ خانم دکتر گلناز مدرسی قوامی: راهنمای آوانویسی و واجنویسی زبان فارسی، انتشارات دانشگاه علامه طباطبائی.
[4]. تا یادم نرفته عرض کنم که «بِه» (/beh/، بهمعنای بهتر؛ نوعی میوه) را بهتر است با کسرهای زیر حرف «ب» نشاندار کنیم تا از «به» (/be/ حرف اضافه) متمایز شود.
[5]. بنگرید به مقالۀ «ملاحظات ویرایش متون کهن باتوجهبه ’هنرسازه‘ای بدیعی» در شمارۀ ۲۴ از مجلۀ فنون ادبی (پاییز ۱۳۹۷). جان سخن نگارندگان این مقاله این است که در دیوانهای مصححی که چاپ میشوند، «امروزینسازی رسمالخط متون کهن لطف بلاغی برخی ابیات و عبارات را از بین میبرد». یکی از مثالهای ذکرشده در این مقاله بیتی است از انوری: «آخر ایران که از او بودی فردوس برشک/ وقف خواهد بُد تا حشر برین شوم حشَر» (دستورخط عیناً مطابق منبع). نگارندگان بر این باورند که «برین» (در اصل: بر این، یا بهپیشنهاد بنده: براین) با همین املا در تناسب با «فردوس» قرار میگیرد و یادآور تعبیر آشنای «فردوس برین» میشود. بر همین اساس، گویی صدای نگارندگان مقالۀ یادشده را میشنوم که میگویند: ترجیح صورت «وزآن» بر «وزان» در مصرع اول از بیت وحید قزوینی اتفاقاً هنرنمایی شاعر را پوشیده میدارد. این البته ملاحظۀ درخور تأملی است، بهویژه اگر بحث از ویرایش صوری دیوان باشد و نه متن منثوری که این بیت در آن گنجیده است. اما اگر نظر من را بپرسند خواهم گفت که رعایت یکدستی و ایجاد آرامش خیال برای خواننده، بهویژه خوانندۀ کارنادیده، اهمیت بیشتری دارد، و نکتههای بدیعیِ(؟) اینچنین را میتوان در حاشیه به خواننده گوشزد کرد، چهکه بهتعبیر دکتر شمیسا «بدیع بحث موسیقی و مسموعات است نه مکتوبات» (نگاهی تازه به بدیع، ص۵۵ و ۵۶).
[6]. مراد شاعر این است که محبوبش دل او را زیر پا نیندازد، ای بسا که این دل به کار بهتری بیاید.
[7]. مراد شاعر این است که محبوبْ محبانش را از ابراز نیاز بازندارد، چهکه این نیاز درحقیقت چون زینتی است برای او.
[8]. اوستادِ اوستادانِ زمانه، آقای دکتر محمدعلی موحد، در مقدمۀ مبسوطی که بر تصحیحشان از مثنوی مولانا نگاشتهاند، در صفحۀ صدوپنجاهوهفت آوردهاند: «قدما آنجا که حروف ’ز‘ یا ’که‘ به ضمیر ’او‘ یا اسم اشارۀ ’این‘ و ’آن‘ میپیوندد الف را ساقط میکردند و کلمه را بهصورتی که تلفظ میشد مینوشتند: زو، کو، کین. ما بهجهت احتراز از التباس در معنی، همهجا اینگونه کلمات را با اثبات الف، بهصورت زاو، کاو، کاین نوشتیم. لیکن زین (زِاین)، وین (وَاین)، وی (وَاِی)، وز (وَاز)، نز (نهاز) را به همین صورت که خوانده میشوند ثبت کردیم، چون بسامد آنها در مثنوی کم نیست و ظن التباس درمورد آنها اندک است.» بااینهمه، چنانکه در متن یادداشت آوردم، بر این باورم که دستکم دربارۀ «ز» + «این»، اگر ترکیبهای متنوع دیگر با همین پایه را در نظر بگیریم (مثل وزین/ وزاین، و زینت/ زاینت) به این نتیجه خواهیم رسید که در اینجا نیز باید بهتعبیر استاد، الف را اثبات کرد و بهجای «زین»، «زاین» نوشت.
[9]. چنانکه پیداست، از این مثالها میتوان قاعدهای کلی استخراج کرد و بازهجابندی را مبنایی برای تغییر در صورت نوشتار در نظر گرفت.
[10]. ظاهراً برای اینکه وزنْ راست بیاید، باید «گوشت» را «گوش» بخوانیم. این البته امر بیسابقهای نیست. برای مثال در فرهنگ دیباج الاسما در تعریف اصطلاح «اَلأَحمَران» (در لغت بهمعنای دو چیز سرخ) آمده است: گوش و مِی. منظور از «گوش» در اینجا همان «گوشت» است، چنانکه در دستور اللغه در تعریف همان اصطلاح از «گوشت» استفاده شده است.
[11]. بنگرید به «زبانپژوهی (۹)» در شمارۀ ۲۶ از فصلنامۀ فرهنگیادبی قلم (پاییز ۱۴۰۲) (بهویژه، پیوست ۴). نگارندۀ مقالۀ یادشده معتقد است در چنین بیتی «دیدهست» باید «دیدست» ضبط شود (البته چنانکه پیشتر گفتم، در دیوان)، چرا؟ چون «دست» در این واژه با «گوشت» و «پوست» و «چشم» ایهام تناسب/ ایهام جزء میسازد و اگر بهشکل «دیدهست» ضبط شود این ظرافت معنایی هدر میرود. راستش، این باریکبینی من را یاد پرسشی میاندازد که موقع خواندن این بیت از سعدی به ذهنم میرسد: «ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم/ وَاز هرچه گفتهاند و شنیدیم و خواندهایم»؛ پرسش این است: آیا برای حفظ تناسب بین «گفته» و «شنیده» و «خوانده»، بهتر است «شنیدیم» را «شنیدهیم» ضبط کنیم؟
[12]. برگرفته از کانال تلگرامی ایشان بهنشانی t.me/SadeNevisi/1986 (آخرین بازیابی: ۶آذر۰۴).
[13]. اشباع کسره در عربی و فارسی یکسان نیست و در عربی به تبدیل کسره به صدای /i/ میانجامد.
[14]. برای مطالعۀ موارد مشابه، بنگرید به «طرح مشکلِ شیوۀ خط فارسی در تصحیح و چاپ متون منظوم» بهقلم دکتر رحمان مشتاقمهر (در این نشانی: perlit.tabrizu.ac.ir/article_20632.html (آخرین بازیابی: ۶آذر۰۴) تا بدانید که حتی آثار منظوم چاپشده در فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز کاستیهای دستورخطی دارند.
[15]. نشانی رایانامۀ من: virastarbashi@gmail.com.